i Hate it
   
 
         
 
   
Friday, June 10, 2005
انتخابات؟ آهان..انتخابات




داشتم فکر میکردم!0
که واقعا ما ادمهای زیبایی هستیم...0
چرا؟0
.....
چند هفته ای هست که همه و همه میگند که انتخابات ..0
ولی هنوز هیچکی نمیدونه رئیس جمهور ایده ال باید چه ویژگیهایی داشته باشه ..اصلا رئیس جمهور تو یک مملکت اسلامی با ولایت فقیه و شورای تگهبان چه نقشی داره؟ اصلا معنی آزادی که دهان به دهان مردم و حکمرانانش میچرخه چه مزه ای داره! حضم کلمه ی وارداتی "دموکراسی" چه جوری هست؟ اصلا ....0
مردم ما ، مردم ایران ...با هزار ادعای فرهنگ و پیشینه باستانی هنوز نمیدونن آزادی رو چه جور بخش میکنند!0
همه برای فرداشون فکر خودشونن..0
مربی خواهانه رسیدگی به تیمشه..بازنشسته فکر حقوق بیشتر و...0
خب این آدمها که به فکر فردا نیستن تا ایرانی ازاد بسازند ..پس ما باید به فکر باشیم !ولی ما هم...0


یکی تو فکر کنکور و دیگری میگه اگه سربازی رو بردارند ما دیگه غمی نداریم..!0
پس کی به فکر فردای ما باشه و کی برای حداقل ازادی یک انتقاد مبارزه کنه.کی میخواد از نظر لمس کردن اطلاعات و علم ما رو آزاد کنه..کی میخاد این چشمبند چندین ساله رو برداره تا ما به غیر از پوچی هایی که تو این چندین ساله تو مخمون کردن زیبایی های دیگه رو هم ببنیم.ببینیم میتونیم یک شب از دل تنگی شب بزنیم بیرون و هزار بار به جرم مضنون به دزدی بازداشت نشیم...ببینیم میتونیم بدون هیچ ترسی برای اعتراض به هر رئیسی انتقاد کنیم..ببینیم میتونیم از تمام منابعی که تا حالا مارو محروم کردند استفاده کنیم..ببینیم میتونیم فریاد بزنیم که دسترنج شما تو این بیست ساله چیزی جز "پوچ گرایی" ، " عقده های درونی" ، "شادی های مصنوعی" ، و هزارویک مسئله ی دیگه برای ما رو نداشته ..انقدر محدودمون کردن که وقتی برای یک ترافیک پنج ساعته کاری به کارمون ندارن فکر میکنیم خیلی آزادیم ..و ندای آزادی سر میدیم و بعد این اره ماهی های بدون سر میان و از آب خون آلود مغر مارو میگیرن و میگن "اگه به من رای بدید همیشه همینجور خواهد بود!!!"0
حالا...وقتی خودمون به فکر زندگی خودمون نیستیم وای به حال اون اره ماهی که میخواد برای ما حکمرانی کنه و شعار زندگی ازاد و دموکرات و هر چی که "رات" داشته باشه میده!0
وای به حال اون ملتی که نتونن حرف روزمرشون از ترش شکنجه شدن و فیلتر شدن به هم بگند...0
وای به حال تو که نمیتونی هر چور که دوست داری مغزت و تفکرت رو آرایش کنی و بیایی در دید مردم بگزاری..0


وای به حال من که نمیتونم فریاد بزنم و بگم توقع من از وطنم در حد یک نفس کشیدن سالم در کنار تفکرات ازاد هست...0
و ، وای به حال همه ما...0
ما نه ظرفیت و نه لیاقت یک ارزن فضای آزاد رو داریم ..تا وقتی که ازادی رو تو زیر مجموعه دنبال میکنیم و ازاد بودن رو موسیقی گوش دادن با صدای زیاد در خیابان پر ترافیک میدونیم...!!!0
وای به حال فرزاندانمون .. اگه سوغات ما براشون همچین زندگی هست بهتره هرگز دارای بچه نشیم و نسل ایرانی بعد از چند سال فقط در حد کوروش و منشور انسانیش باقی بماند...0
در این بیهویتی ملی ..کاندیداها با مطرب بازی و نقش بازی کردن های در حد اسکار با چشمهای حریس مارو به چشم پارسی های اتش پرست مینگرند که دو گوش دراز مخملی هم بهمان اضافه شده و با زبانهای سرخ از خون و هویتمون رو بلعیده اند.0
اینها برای جایزه نفیس اسکار روی هم سوار میشوند ..همدیگر رو قتل و عام میکنند و حتی خودشون و پدر خواننده خودشون رو هم نفی میکنند تا بعد ها برایش سنگ تمام بگذارند ... یکی رد صلاحیت میشود یکی دختر های نیمه عریان با خود همراه میکند دیگری شمیر میبندد و ما را تهدید میکند و...0


و با که جلوی جام جهان نمای خانیمان نشسته ایم با دو گوش مخملی نگاهشان میکنیم و در فکر فرو میکنیم که اگر به معین رای دهم به من میگن شهروند دموکرات و اگر به هاشمی رای دهم میتوان به دختر های نیمه عریان در خیابان دست در دست هم قدم بزنم و او را به صرف دو پیک ویسکی به یکی از بارهای نزدیک محله مان دعوت کنم...0
در همین فکر بودم که تراکتی به داخل ماشین انداخته شد که رویش نوشته بود زندگی "ایرانی" برازنده "ایرانی" واقعا این اقای کاندیدا چه قدر مارو بهتر از خودمون میشناسد...0
بعد روی شیشه ماشین تکیه دادم و ماشین با سرعت حرکت کرد...0
فقط صدای توهم واری می آمد :0
"ایران...ایران"0
فعلا
 
[ 3:26 AM  ] . [ + ]


Thursday, May 19, 2005
s.i.n - c.i.t.y

خشنونت - سیگار - کافه - فریاد و...0
وقتی فرانک میلر سالها درخواستهایی مبنی بر اینکه اجازه حقوق داستان کمیک استریپ خود را برای ساخت فیلمی به آنها بدهد و او تنها با کلمه نه جواب آنها را میداد فکر نمیکرد روزی کارگردانی با ایده خود موجب قبول همکاری شود تا جایی که در سمت کارگردان هنری و تکنیکی کار را بر عهده بگیرد.0
ولی در کل گارگردانی برعهده رابرت رادریگز و فرانک میلر هست
خود فرانک میلر ابراز خوشحالی کرده که فیلم تا جایی که میتوانسته به سورس یا همان کمیک استریپ هایش وفادار مانده که حتی میشود به گرفتن نماها و استفاده از بک گراندهای استفاده شده در کمیک های میلر اشاره کرد..
انقدر ایده ساخت فیلم بکر و ناب بوده که کارگردان خوش ذوق هالیوود- کوئینتین تارانتینو - هم به وسوسه انداخته تا یکی از سکانسهای های فیلم رو به عنوان مهمان ویژه کارگردانی کنه

قبل از اینکه فیلم رو ببینم فکر میکردم که فیلم کلا بر پایه تکنیک استفده شده فیلم متکی
هست و کمتر نکته مثبتی میشه در داستانش پیدا کرد - البته درست که با استفاده از این تکنیک باید ریتم داستان تند و سریع باشد - ولی در آخر نظرم کمی تغییر کرد و داشتان هم نه زیاد ولی یه کم حرفی برای گفتن داشت.
از شروع فیلم و با سکانس اول متوجه میشوید که این شهری که واردش شدیم پر است از خیانت و خشونت و در کل شکانس اول هیچ پیوندی در کل فیلم نداره و سکانسی جداگونه هست
همانطور که قبلا در مورد داستان فیلم گفته شده ، داستان بر پایه سه شخصیت جداگانه استوار هست که غیر از این که هر سه در شهری خشن و مرموز زندگی میکنند وجه تشابهاتی هم دارند..../0
خشنونت - سیگار - کافه - فریاد و...0



من در مورد داستان و وقایع اتفاق افتاده اصلا حرفی نمیزنم و تجربه دیدن فیلم و فهمیدن داستان رو به خودتون واگذار میکنم ولی براشته شخصی خودم رو درباره این چهار وجه تشابه میگم:0
سه شخصیت اصلی فیلم به غیر از اینکه در یک شهر زندگی میکنند با چهار فاکتور در ارتباطند:0


خشونت: خشونت اولین اخلاق آدم های شر هست که به چشم میاید ، البته به نظره من در شرایط و جو موجود در شهر کاملا طبیعی هست چون جو شهر حکم میکند که باید خشن و بیرحم باشی وگرنه میمیری...البته خشونت فیلم هیچوقت اذیت نمیکند چون مانند فیلمهای تارانتینو و دیگر کارگردانانی که از کلمه خشونت هب شیوه ای اغراق آمیز استفاده کرده اند و میخواستند آن را فراتر از واقعیت نشان دهند در این فیلم نوغی فانتزی گونه دارد و آدم ها مانند بازیها سخت جونتر از فیلمهای دیگر هستند که در این مورد میتوان به وفادار ماندن فیلم به همان کمیک ها اشاره کرد...البته خشونت در سه شخصیت متفاوت هست و هر شخصیت خشونت خاص خودش را دارد که هر کدام هم در اتفاقهای اقتاده برایشان طبیعی به نظر میرسه!0



شهر هم پر است از گروه ها و اکیپهای چند نفره که هر کدام برای خود دنیایی دارند! ولی در این میان میتوان به محله ای اشاره کرد که در آنها زنهای نژادپرستی حکمفرمایی میکنند که با گذاشتن تله برای مردان هیز و شهوتگرا امور خود را میگذرانند که حتی استفاده از نماد نژادپرستانه برای کشتن مردان یکی از همین ضد مردی آنها هست!0



سیگار: یک نوع اعتراض ..یک نوع نارضایتی از جوموجود در شهر و زندگیشان ... افراط سه شخصیت برای کشیدن سیگار مطمئئن برای رفع عطش نیکوتین نیست بلکه نوعی نارضایتی یا بی میلی به کارهایی هست که مجبورند انجام دهند
در آخرین شکانس فیلم هم وقتی مردی به زنی(بعد متوجه میشوید کدام زن رو میگم) سیگار تعارف میکنه زن با تعجب نگاه میکنه و هینجاست که فیلم به سیاهی ختم میشود!0



کافه : مکانی که هر سه شخصیت در آن رفت وآمد دارند و از نطر مکانی نقطه اوج داستان هست..0
در این مکان هر سه شخصیت در فواصل نزدیک به هم با دختر هایی آشنا میشوند که موجب اتفاقهای آینده میشود



جیغ: من هنوز مفهوم جیغ یا فریاد زدن رو در فیلم متوجه نشدم شاید با دیدنهای بعدی بیشتر متوجه شدم..برای شخصیت های فرعی که با سه شخصیت اصلی فیلم در ارتباطند فریاد زدن و نزدن مسئله ای مهم است و در کل هر کدام از آنها فریاد زا ترس یا درد و یا... بزند زندگی خود را زیر سئوال برده! اما در شهری که خشونت یکی از پایه های اصلی هست ور درکنار خشونت مرگ و درد هست و در کنار هر دردی فریاد و جیغی در اثر درد هست ..نزدن فریاد میتواند همان حکم سیگار را داشته باشد!0
یکی از همین شخصیتهای فرعی کسی است به نامه کوین با بازیه الجان وود که شخصیتی مرموز ، خونسرد ، خشن که با صورتی سرد و بی روح که دوست دارد کلکسیونی از سرهای زنان داشته باشد و این کار رو با خونسردی کامل انجام میدهد که فرم صورت سر و بی احساسش نشان دهنده بی میلی به این کار هست و باز هم در جو موجود در شهر به همچین شخصیتی در آمده!0



کوین بدنی لاغر و استخوانی با ناخنهای دست بلند که قادر هست صورتی را متلاشی کند .
اما همچین شخصیتی هم هنگام مرگش هرگز فریاد نزد موقه ای که بدون دست و بدون پا به درختی تکیه زده وبد و سگ وفادارش داشت گوشتهای پایش را میخورد با لبخندی تمسخر آمیز و باز با همان صورت سرد و بی تفاوت فقط قاتلش را نگاه میکرد !!0
البته اون مرد در حالی که سرش جدا شده بود ولی او فریاد نزد!0



He Doesn't Scream
البته محله زنان هم مکانی مشترک بود که هر سه شخصیت با آنجا در گیر بودند ولی توضیح دادن درباره محله زنان باز کردن داستان هست که من از ادامه دادنش دست برمیدارم..../0
و در آخر بگم حالت راوی گونه داستان منو یاده بازیه مکس پین انداخت البته شاید نوآ یا سیاه بودن فیلم هم دخیل بوده..0
---
در هر صورت جالب بود..0
همین..../0
فعلا
 
[ 3:50 AM  ] . [ + ]


Thursday, May 05, 2005
d.a.r.k - a.r.t

پارسال وقتی به سایتهایی مانند این و اون و... سر میزدید طرحهایی تک و توک به چشمتان میخورد که با وجود خوف و وحشتی که داشتند دارای حرفهای بسیاری بودند ولی حالا اگر سری به همان سایتها بزنید انبوهی از طرحهایی میبینید که به غیر از سیاهی و زشتی و کثیفی دارای حرفهای بسیاری هستند كه در هيچ سبكي كسي قادر به گفتن آن نيست بله سبكي نيست به غير از دارک آرت!0 خب چیزه عجیبی نبود که روزی سبکی در هنر گرافیک کامپوتری خواهد آمد که مانند هنرهای قبلی دارای حرفهای بسیاری است و به شکلی کاملا متفاوت بیانش کند...مثلا در سینما ژانری هست به نام نوآر که به مشکلات و سختی ها و سیاهی های زندگی یک شخص و یا یک جامعه میپردازد و یا در نقاشی سبکهایی مانند اکسپرسیونیست یا امپرسیونیست سبکهایی بودند که زیبایی هنر رو به شکلی دیگر نشان میدادند و یا در موسیقی که سبکهایی مانند دووم یا دث و... بوجود آمدند که زخمها و حرص ها و عقده های بشری را به شکلی زشت و ترسناک یاد کردند که همیشه ماندگار مانده اند
پس وجود همچین سبکی در گرافیک زیاد هم تعجب انگیز نبود..ولی حالا واقعا دارک آرت یا هنر تاریک چیست؟
از اولين طرح هايي كه در اين سبك طراحي شد ميشه به طرح زير اشاره كرد كه در زمانه خودش بحث هاي زيادي رو بين منتقدان هنر به راه انداخت:00

ولي كسي كه جسورانه كارهاي نيمه دارك آرت خود را در قالب يك تقويم سالي به نمايش گذاشت كسي نبود جز مك كيو كه با استقبال خوبي روبرو شد در آن انسانهايي به نمايش گذاشته شدن كه تا آن موقع كسي در جعبه هنر گرافيكي نديده بود- يكي از كارهاي اين گرافيست در زير لبخند ميزند:0

دارک آرت یا همان هنر تاریک.. سبکی هست که برای بیان حرفهایش سراغ زشتی ها و پوسیدگی ها و زخمها میرود .. لبخند را با دندانهای خونی نشان میدهد و عشق را با مرده نشان دادن معشوقش...یک جور نا هنجاریست !اعتراض است ، اعتراض به ظواهر
زیبا و درونی تاول زده! حرفهایی که همیشه به شکلی دیگر گفته میشده یا اصلا گفته نمیشده! حالا به کل تغییر جهت داده و به صورتی نشان داده میشود که در بار اول فقط میگوئیم : چقدر کثیف است! 0
ظاهر نمايي نمیکند و چهره واقعی هر چیزی را بدون کوچک ترین دروغ نشان میدهد .. زخمهای درون یک شخص در صورتش نمایان میشود یا فضایی مقدس که در ناکجا آبادی از گناه های انسان غوطه ور شده!! بله این جادوی دارک آرت است که با وجود عمر
کمش به شدت رشد کرده و میکند تا جای که به پشت پوستر ها وکاورهای فیلم های هالیوودی هم میرسد!!0

---

---

---

---

---
بله اینجا شهریست به نامه دارکسیتی که هر شهروندش یک تابلوی هنریست که آنها را دارک آرت صدا ميكنند...0
خوش آمدید
ولی متاسفانه مثل همه چیزها.. که همیشه اول اسمش به ایران وارد میشود و بعد فرهنگش!(مانند مترو و یا همین یاهو مسنجر خودمان)! در مورد دارک آرت هم همین طور شد ... خیلی از ما هنوز فکر میکنیم دارک آرت یعنی ترک و لکه خونه و زیر چشم سیاه ..همین.../!0 در صورتی که دارک آرت اول باید حرفی برای گفتن داشته باشد (اگر حرفی نداشته باشد اصلا دارک آرت نامیده نمیشود).!و بعد از تکنیکی استفاده کند ..0
شما برای اینکه طرح خوبی بتوانید درست کنید اول باید حرفی داشته باشید پس فکر کنید که تفکر بهترین چیز است! و بعد از تکنیکهایی که در طی زمان بیشتر با آنها اشنا میشوید کار کنید که یکی از این تکنیک ها استفاده از مود لایه ها هست! که من خودم بعد از بالا و پایین کردن همه این مودها با این ها رابطه خوبی برقرار کردم(حتی شماره هم دادم!)0
Darken
Overlay
Multiply
color burn
Lighten
و در مرحله بعدی باید آرشیو قوی از انواع عکسها داشته باشید ..البته به نظره من یک دارک آرت کار خوب باید یک عکاس ویک طراح خوب هم باشد.../ چون بر مبنای فکر و حرفش عکسی که میخواهد را بگیرد و با تکنیک منحصر به فردش رویش کار کند
و یک اثر را خلق کند...0
حرف درباره این سبک نوپا زیاد است ولی فعلا منتظر میمانیم!0
در زیر چند تا طرح که در سبک دارک آرت هستند میبینید که از بهترین ها هستند:0

---

---

---

---




---

---

---




چند تا کار از خودم :0

---

---

---

همین../
فعلا

 
[ 3:13 AM  ] . [ + ]


Wednesday, April 06, 2005
کاپیتانی با حسی نوستالژیک
بعضی وقتها آدم فکر میکنه ، البته بعضی وقتها هم مطمئنه که دیگه
چیزهایی که چند سال پیش آرزوشونو داشته و الان بهشون رسیده لذت قبلا رو نداره ، این قانون روی تمام آرزوها و خواسته ها دلالت داره و هیچ تبسره ای هم نداره!0
...../
تو یکی از شبها که داشتم تو سایتی میچرخیدم چیزی دیدم که نیمی از بچگی منو در بر داشت ، نیمی از خاطراتم تو دوران بچگی رو در بر داشت -- تو اون خونه ، اون اتاق و اون پنجرهای که روی کوچه ای باز میشد که هیچکی از آدمهایش رو نمیشناختم -- فارغ از هر فحش های روزانه و دوستانه و مسخره در کنرش مینشستم و چشم در پیکسلهای متحرکش می دوختمو نفس میکشیدم..../0
چیزی نبود به غیر از فوتبالیستها ، کارکتری که همیشه خودم رو جای اون میزاشتم و تو فضای مجازی دنیایم رها میشدم ، مانند یک پر در حال سقوط بدون هیچ دغدغه ای .... چه زود گذشت !!0
شما رو با نوستالژی بچیگیم تنها میزارم...:0



Captain Tsubasa
Emulator
Music
Music



فعلا

 
[ 4:05 AM  ] . [ + ]
g.o.n.o.w
خب بعد از تبلی های فراوان تونستم کارهای نهایی این بلاگم انجام بدم تا بتونم ازاین به بعد حرفها و نظر ها و عقیده هامو جایی بگم که حداقل ماله خودم باشه و هیچ قانونی نتونه حرفهامو زیره سانسور خودش ببره فکر کنم یه شش ، هفت ماهی باشه اتاقم رو درست کردم و یه هرز چند گاهی توش مینویسم ولی اونجا هم یه قانونی داره و نمیشه راحت حرفها رو زد دوست دارم اینجا از همه چیز بنویسم و اگه از چیزی خوشم بیاد و نظرمو جلب کنه حتما چند خطی دربارش مینویسم خب فکر کنم برای پست اول چیزهایی رو که لازم بود نوشتم ببنیم اگه زنده موندیم بیشتر مینویسم
فعلا

 
[ 4:05 AM  ] . [ + ]
n.o - p.a.r.t.y
ولی واقعا بعضی موقعه ها ادم حوصله مهمون رو نداره..!!!0
امروز کلی آدم های چشم درشت و چشم ریز ریخته بودند اینجا... که تو طول زندگیشون اینو یاد گرفتند که برای اطرافیانشون و حتی خودشون کلاس بزارند ... امروز یکی از روزهایی بود که خیلی دیر گذشت ولی خوب بالاخره گذشت....!0
هر روزی که میگزره بیشتر مطمئن میشم که این خرافات نصفه زندگی مارو گرفته ، یعنی برای بعضی ها که همه زندگیشونو گرفته...که اگه توی مهمونی یه مقدار دقت میکردم میفهمیدم که آدمها چه جوری دارند مثله یک وزق توی باتلاق دست و پا میزنند
باتلاقی به نامه خرافات !0
اون مدت اتفاق افتاده که ولی این ها همه میاد ومیره و تنها چیزی که میمونه خاطارات خنده داری است که تو طوله اون مدت اتفاق افتاده که امروزم از این اتفاقات کم نداشتم
بگزریم..../ 0
توی طول کار کردن توی اینرنت آدم با خیلی ها آشنا میشه و با خیلی هام قهر!! ولی یکی از همین آدمهایی که من باهاش آشنا شدم شخصی هست به اسم آبتین ! چند روز پیش که طرحهای بلاگمو داشم نشونش میدادم ، یکو برگشن گفت عکسه اصلی اینو بده منم میخوام روش کار کنم ، منم رو حسابه این که این چیزی میدونه و اصلا شاید از منم بهتر درست کنه عکسو دادم و فرداش وکتورشده! تحویل گرفتم ، نمونه عکسو اینجا گزاشتم خودتون ببنید و نظر بدید !0


آبتین جان ممنون امیدوارم کارهات بیشتر نصیبه ما بشه



فعلا
 
[ 4:05 AM  ] . [ + ]


 



Free Counters

انتخابات؟ آهان..انتخابات
s.i.n - c.i.t.y
d.a.r.k - a.r.t
کاپیتانی با حسی نوستالژیک
g.o.n.o.w
n.o - p.a.r.t.y